عبدالله بن محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن عزالدین الشافعی الکردی آلانی،الخانلی،البیتوشی از اجله ی علما و افاضل ادبا و اعاظم لغویون عصر خود بوده است.آلانی نسبتی است به آلان ایران که در ناحیه ی سردشت کردستان ایران و خانخلی نسبتی است به خانخل و آن روستایی است در جنوب شرقی ،که بیتوش نیز قریه ی کوچکی است بر دامنه ی کوهی مشرف به رود زاب صغیر که حد فاصلی است بین آلان ایران و آلان کردستان عراق.

آنطوریکه نوشته اند :اصل بیتوشی از قریه ی خانخل است .گویا پدر یا یکی از اجدادش از آنجا به بیتوشی که دو ساعت راه است نقل مکان نموده است.بیتوشی در سال 1161قمری در بیتوش متولد شد و دوره ی تحصیلاتش را در محضر علما ء توابع خود گذراند.معروف است که در اوائل جوانی بیتوشی قاموس را حفظ نمود.بعد از آن به بغداد رفت و بحلقه ی درس صبغه افند الحیدری نوه ی حیدر ماورانی پیوست.

رسول بن محمد برزنجی در زنده گی نامه ی(معروف نودهی)که یکی از نوابغ روزگار خود است میآورد:معروف نودهی گوید:در خدمت محمد بن الحاج در قریه ی هزار تتلمذ میکردم .روزی هنگام درس مرد ی با موهای گندم گون از دوذ نمایان شد.استادم به استقبال وی شتافت و با هم روبوسی نموده ،او را بالا دست خود نشاند و به من گفت:این عبدالله بیتوشی است.(و همین دیدار و قدری کوتاه دیداری بزرگ بود که با او داشتم)

بیتوشی در علوم معقول و منقول سرآمد علماء عصر خود در بغداد  بود و در ادبیات کوردی و فارسی و(عربی آن زمانه.............)تسلط کامل د اشت.اسامی چند کتاب و آثارش که اکثر منظوم است ذکر میشود:

1-الکافی منظومه ایست در عروض و قافیه

2-الوافی بحا الکافی

3-تحف الحلان در شرح لغزهای عربی

4-حدیقه السرائر فی نظم الباکر

5-طریقه البصائر الی حدیقه السرائر

6-المکفرات

7-المبشرات

8-کفایه المعانی

9-الحفایه در توضیح کفایه المعانی

10-صرف العنایه

11-حاشیه المدونه بر شرح الفاکهی در علم نحو

12-حاشیه مدونه بر کتاب بهجه المرضیه در شرح الفیه.

محمد قزلجی و امین زکی وفات او را سال 1221هجری دانسته و محمد خانخلی تولد بیتوشی را بین سالهای 1130 و 1140 و وفاتش را 1220 نوشته و در بصره و در مقبره ی حسن بصری مدفون گردیده است.

و اما نمونه ی اشعار فارسی او که مد نظر ماست:

خون مینا بقدح ریز و بمن ده ساقی 

  تا دگر خنده ی بی جا به حریفان نزند

تیر در معرض هجر است زآغوش وصال 

خنده ی سوفار به دلگیری پیکان نزند

           ********

خاهم که نخاهم به جز از ساقی و می

جویم که نجویم به جز از مطرب و نی

اندر حرم یار قدح پیمودن

خوش مشرب حالتی ست هی هات هی

           ********

خطی که بگرد رخ خوبان زده اند

بر دفتر بختم خط بطلان زده اند

زان خط که بر عارض آن جان زده اند

عشاق زمانه فال ایمان زده اند

          ********* 

محراب را بگو که ز ما دل تهی کند

خورسید روی ماه مرا چون زوال نیست

            ********

فکر لعل نمکین داشتنم به چه معنی!

تخم در شوره زمین پاشتنم به چه معنی؟

            ********

به دیده از مردمان نهانت میکنم لیک

سودای دیده ی من هم تهی ز مردم نیست


منبع:کتاب شاعران پارسی گوی کورد.تالیف دکتر عبدالحمید سجادی